alireza مدیر بخش شعر و ادبیات وضعيت: آفلاين 5 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 65 امتياز: 0 تشکر کرده: 8 تشکر شده 6 بار در 6 پست
محل سكونت: زیر آسمان خدا،روی زمین خدا،کنار بندگان خدا
ارسال شده در:
يكشنبه، 10 آبان ماه ، 1388 19:05:56
موضوع مطلب:
hossein مي نويسد:
سلام من دیدم نباید دست خالی از این جمع با صفا برم کنار گفتم یه سوال بپرسم
حالا سوال ؟؟؟ اوهوم اوهوم
اسم عشقت چیه؟؟
اینو شوخی کردم ... البته اگه روت میشه بگوهااااا
بزرگترین آرزوت از خدا چیه؟
سلام حسين جون.خوب سوال اولت كه شوخي بود كارش نداريم ولي در مورد سوال دومت بايد بگم:اينكه تو زندگيم به همه ي آرزوهام برسم. _________________ ما ز آن پاکدلانیم که ز کس کینه نداریم ------------- یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم
alireza مدیر بخش شعر و ادبیات وضعيت: آفلاين 5 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 65 امتياز: 0 تشکر کرده: 8 تشکر شده 6 بار در 6 پست
محل سكونت: زیر آسمان خدا،روی زمین خدا،کنار بندگان خدا
ارسال شده در:
دوشنبه، 11 آبان ماه ، 1388 11:42:08
موضوع مطلب:
HaDaSa مي نويسد:
يكي از مهمترين ارزوهات چيه و ايا فكر ميكني كه بعد از اين ديگه هيچ ارزويي نداري...
اينكه تو زندگيم به همه ي آرزوهام برسم،با این حساب دیگه هیچ آرزویی ندارم. _________________ ما ز آن پاکدلانیم که ز کس کینه نداریم ------------- یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم
alireza مدیر بخش شعر و ادبیات وضعيت: آفلاين 5 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 65 امتياز: 0 تشکر کرده: 8 تشکر شده 6 بار در 6 پست
محل سكونت: زیر آسمان خدا،روی زمین خدا،کنار بندگان خدا
ارسال شده در:
دوشنبه، 11 آبان ماه ، 1388 11:49:22
موضوع مطلب:
kindboy مي نويسد:
راستی چند تا سوال:
1) بچه چندم خانواده هستی؟
2) موبایلت چیه؟
3) نوع تیپ زدنت چه مدلیه ؟
4) الان نمیگم
امان از این kindboy .بچه اولم ،Nokia7610 البته فعلا" ،بد نیست البته سعی میکنم شیک پوش باشم ،نپرس حالا اگه فکر میکنی التماس میکنم نه جونم.از این خبرا نیست. _________________ ما ز آن پاکدلانیم که ز کس کینه نداریم ------------- یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم
hossein مدیر کل انجمن وضعيت: آفلاين 24 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 156 امتياز: 1 تشکر کرده: 11 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
دوشنبه، 11 آبان ماه ، 1388 23:34:42
موضوع مطلب:
خوب علیرضا را دیگه ولش کنید حالا نوبت یه نفر دیگست ...
کی می خواد کاندید بشه و بشیته روی صندلی داغ مااا؟؟؟؟
_________________ مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
hossein مدیر کل انجمن وضعيت: آفلاين 24 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 156 امتياز: 1 تشکر کرده: 11 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
سه شنبه، 12 آبان ماه ، 1388 13:55:45
موضوع مطلب:
1- حسین شکرریز
2-1363
3-مهندسی معدن و فوق لبسانس مدیریت بازرگانی در حال گرفتن
4-ایرانسل و معدن و نویسندگی...
اقای بازرس بعد از 4 عدد 5 است و بعد از ان 6 می باشد _________________ مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
HaDaSa مدیر بخش روانشناسی وضعيت: آفلاين 12 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 74 امتياز: 0 تشکر کرده: 3 تشکر شده 4 بار در 4 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
سه شنبه، 12 آبان ماه ، 1388 19:46:01
موضوع مطلب:
خوووووووووووووووووووب! پسر عمو بگو بينم كه........! كه.....!؟ ما كه آمارتو داريم ديگه چي بپرسيم! ولي الان يه سوال اومد! صادقانه جواب بده! چند درصد ميشه به مردها اطمينان كرد؟ مردها چند درصد حرفاشون راسته؟ چند درصد به زنها احتياجي ندارن؟ خدايي راس بگو دارم آمار ميگيرم
نباید هم همیشه از روی ظاهر آدمها آنها را شناخت و براشون قضاوت کرد . برای مثال آیا شما به من اعتماد نمی کنی ؟ یا به مردهای فامیل . حالا شاید توی بین این موج مردها یک نفر هم نامردی کنه و یا مرد نباشه.
در مورد سوال دوم ... چون این صندلی داغ برای منه از جانب خودم حرف می زنم ... یا حرف نمی زنم یا اگر بزنم سعی می کنم بهش عمل کنم پس بیشتر وقتها سعی به گفتن حقیقت دارم .که این را هم شما باید در من ببینی و تائید کنی نه من .و من از جانب خودم این قضاوت می کنم ...
در مورد سوال سوم اینکه : همه ی مردها به زن ها احتیاج دارند . حتی اونهایی که می گن زنها بدرد نمی خورند اونها هم در ته دلشون به زن ها احتیاج پیدا می کنند و صحبت اونها یک دروغ بیشتر نیست ...
حالا امیدوارم حرفهام قابل قبول باشه و شما را قانع کرده باشه .... _________________ مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
hossein مدیر کل انجمن وضعيت: آفلاين 24 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 156 امتياز: 1 تشکر کرده: 11 تشکر شده 12 بار در 12 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
چهارشنبه، 13 آبان ماه ، 1388 20:29:06
موضوع مطلب:
راستش دلم میگه شما قانع نشدین برای همین این داستان را بخون و بعد به زیبایی و نرمی دل مردها پی ببر
و بعد از اون سوال بعدی را بپرسین
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ،جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟ بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.
از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.›› قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند.
پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود. _________________ مهم نیست که قشنگ باشی-- قشنگ اینه که مهم باشی
HaDaSa مدیر بخش روانشناسی وضعيت: آفلاين 12 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 74 امتياز: 0 تشکر کرده: 3 تشکر شده 4 بار در 4 پست
محل سكونت: کاشان
ارسال شده در:
پنجشنبه، 14 آبان ماه ، 1388 20:24:12
موضوع مطلب:
مهربونيه مردها فقط تو همين داستاناس! تازه اگه اين داستانا راس باشه داستانايي كه در مورد مهربوني و گذشت زنهاس بيشتره! من به همين راحتي قانع نميشم آقا حسي.....! ببخشيد!حسين!(خودت گفتي از آقا استفاده نكنم!)نكته: تا حالا كسي نتونسته منو قانع كنه
البته من قصد توهين ندارما